خرید بک لینک
خب من پن شنبه غروب سوپ مامان پزم به بغل رفتم خونه مادر شوهر . خواهر شوهرم هم اونجا بود . خدا رو شکر لفت بازی در نیاورد و اتفاقی بینمون نیفتاد که بیام تعریف کنم . فقط فهمیدم چشاش شوره با چیزایی که مادر

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:17

اخرین پستی که گذاشتم بعدش رفتم خیاطی و پارچه هامو دادم اما گفت باید لایه حریر بگیری که مشکیشو پیدا کردم اما تا الان یاسی هنوز نه یکشنبه یا دوشنبه بود ک مامان و بابا و داداش با آش و آلومسمی اومدن پیشمو

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:17

عصر جمعه رفتم پیش مامان اینا و شب یلدا اونجا بودم کلی زحمت کشیدم سفره ی خوشگل انداختم اما موقع خوردن هیچی از گلدم پایین نمیرفت این هفته خیلی کم پیش مامان بابام بودم. صبح ک خسته و کوفته رفتم مدرسه شب ه

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:17

من در ظاهر همیشه نیشم تا بناگوش بازه اما روی رفتار و حرفای بقیه روی خودم حساسم و خیلی زود ناراحت میشم مث امروز که خیلی ناراحتم . یه همکاری دارم خیلی دوسش دارما همیشه میگیم میخندیم امروز به اسم پیج من

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:17

سلام چطورید

کجایین

من جدیدا خیلی کار دارم به خاطر نزدیک شدن امتحانات

جابر هم هست تازه

نوشتنم نمیاد

فقط اینو بگم کع یه گل کاغذی درست کردم و میخوام بازم درست کنم برا تولد اقای پ و خودم

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:17

صفحه بندی